تبليغاتX
تنهای روزگار
بالاخره تموم شد. با دعاي همتون همه رو پاس كردم اونم با نمره ي بالا. دلم واسه همتون تنگ شده بود. مخصوصا اونايي كه بي معرفتن. مثل خواهرم شيما. همتون مثل برادر و خواهرام ميدونم. امروز يه شعر گفتم .فقط كامل نيست . ببخشيد. بعدا كاملش ميكنم.

                      

            من مسافر توي اين شهر غريب        توي يك جاده ي پر سنگ قريب

            چشم من ملتمسه نه منتظر           التماس مردني روي صليب

            نميخوام خيال پردازي كنم               ولي دارم ميسوزم توي آتشي مهيب

            ريختن اشكاي تلخي روي عشق     ولي اين اشكاي بحرم بي نصيب

              ..............................................................

                                                               تنهاي روزگار

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 22:9 توسط تنهای روزگار |


سلام دوستای گلم.

میخواستم بگم فصل امتحاناته یه مدت نمیتونم بآپم. بعد تلافی میکنم.

              واسم دعا کنین همه رو پاس کنم.

                             یا حق

     

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/04ساعت 12:50 توسط تنهای روزگار |


به شانه ام مي زني شايد تنهاييم را تكانده باشي.

 به چه دل خوش كرده اي؟

تكاندن برف از شانه ي آدم برفي؟

 

 

زندگي حكايت مرد يخ فروشي است كه

ازو پرسيدند: فروختي؟

گفت: نخريدند اما تمام شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/19ساعت 16:1 توسط تنهای روزگار |


کلبه ایست که در آن تو خر . من خر . همه خر و اگر کسی به تو گفت: خر بدان از روی خریت است.

          در این دنیا هر چه زودتر بمیری بهتره. به دنبال رد پای عشق هر روز در بیابان ها سرگردان.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/16ساعت 17:19 توسط تنهای روزگار |


 

توی بازی عاشقونه من به عشق تو باختم   /    تو کدوم عهدو شکستی؟ که من با قلبت نساختم

تو واسم یه سایه بونی توی این کویر سوخته  /   تو کدوم قلبو شکستی؟ که من به جاش تو رو شکستم

تو برام قصه می گفتی توی تنهایی شبهام  /   تو با کی رفتی نشستی؟ که من با غریبه ها نشستم

تو فقط نگام کردی فقط یک نگاه ساده   /   تو به چیه من می نازی؟ منی که عهدو شکستم

تو برام یه آسمونی نه فقط یه ماه ساده  /  من تنها تک ستاره یا فقط یه نور سردم

دل تنها دیگه نیستش یاذد روزگار اول  /   تو کدوم عهدو شکستی که من به جاش تو رو شکستم

 

                           تنهای روزگار

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت 17:15 توسط تنهای روزگار |


 

View Full Size Image

سلام به همه ی دوستای گلم .

از اینکه تو این مدت که آپ نکردم به من سر می زدین خیلی

خوشحالم.

نمی دونم چی شده شاید من دوباره عاشق شدم ولی این دفه

عشقم فقط به تنها بودنه . تنهایی که همیشه کنارم بوده. آره درسته

که خدا همیشه باهامونه ولی من هیچوقت نتونستم خدام رو پیدا

کنم . فکر کنم خدا هم با من قهره. چون خیلی وقتا صداش کردم

که بیاد کمکم کنه ولی....... خیلی وقتا اشکامو به رخش میکشیدم

ولی... انگار که من واقعا تنهام. تنهاییمو دوس دارم. چون فقط تو تنهایی

میتونم با احساساتم شعر بگم با احساساتم حرف بزنم شایدم خیلی

وقتا همین احساساتمو مسخره کنم.

خلاصه از این که دوباره توی این وبلاگ یه چیزی نوشته شد خیلی مسرورم.

همتونو به پناه حق میسپارم.

بازم مثل همیشه حق یارتون.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 20:53 توسط تنهای روزگار |


 

 

  آنقدر از این زندگی سیرم که هر روز هزار مرتبه مرگ خویش را

آرزو میکنم.

  آنقدر غرق در آرزوست که نمی داند خودش آرزوی من است.

  آنقدر ادعای عاشقی کرده ام که راهش را یادم نیست.

  آنقدر بی ستاره ام که شب ها را فقط به خاطر سکوتش می خواهم.

  آنقدر محتاج عشقم که هنوز تک خاطره ات را ورق می زنم.

  آنقدر تنهایم که تنهاترین تنها دلش به حالم میسوزد.

  آنقدر دعا کردم که دست هایم رو به آسمان خشکید.

  آنقدر دل دادم که بیدل در این صحرای دلها جا مانده ام.

  آنقدر مست و خرابم  که در میکده ی عشق تک و تنها مانده ام.

  آنقدر در سکوتم فریاد هست که چشمانم از درد گریانند.

  آنقدر  آنقدر نوشتم که دست هایم را به همراه قلم به دیوار آویختم.....

                      

                            تنهای روزگار

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20ساعت 16:19 توسط تنهای روزگار |


گوش کن فاصله ها ! 

ریزش برگ. خزان. تنهایی

سایه ی تیغ به روی رگ هر آواره.

دست ها سوی خدا                

عشق ها نافرجام.

گوش کن پروانه !

سوزش بال و پرش

پی یک شعله ی شمعی که کند مجنونش

گوش کن هدهد من !

پر پرواز ندارد کفتر

چه کسی کبک را آموخت ؟

که اگر اگر بال نباشد قدمی در راه است

گوش کن ابرها می گریند !

گل مریم. ترس از چیده شدن

دست من در حسرت یک چیدن گل

یاد من باشد اگر آرزویم خشکید

اشکهایم باعث رویش آن نیست.

                                               تنهای روزگار

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28ساعت 21:20 توسط تنهای روزگار |


 
گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است و یکدست باز
شمعدانیها
و صدادارترین شاخه ی فصل.ماه را می شنود.
 
پلکان جلوی ساختمان. در فانوس به دست و در اسراف نسیم
گوش کن جاده از دور صدا می زند قدم های تو را
 
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلکها را بتکان. کفش به پا کن و بیا
و بیا تا جایی. که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را. مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کند
 
پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:
             بهترین چیز رسیدن به نگاهی است
               که از حادثه ی عشق تو راست.
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/14ساعت 13:42 توسط تنهای روزگار |


 
سوگند به باران
       که تنها بهانه ی زیستن من
                          نگاه آن روز تو بود
 
و سوگند به عشق
       که در انتظار خواهم ماند
            تا سوار بر نسیم خاطره
                به دنبال تنها نیلوفر مرداب بیایی
 
آری. در انتظار خواهم ماند
+ نوشته شده در شنبه 1386/08/05ساعت 15:49 توسط تنهای روزگار |